ستایشستایش، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

عشق مامان و بابا

مسافرت اصفهان

1391/9/25 12:29
949 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گلم مامان بابا

خسته نباشید گلم مسافرت خوش گذشت؟

٥شنبه ١٦/٠٩/٩١ شما و مامان بابا و مامان جونی با ماشین شخصی رفتیم اصفهان،دوشنبه ساعت ٩ از نجف آباد به سمت اهواز حرکت کردیم ساعت ٢٠ رسیدیم این چند روز خیلی بهمون خوش گذشت...

 

 

 

 

 

 

روز اول: جمعه برای ناهار رفتیم خونه دایی هوشنگ مامان پسرا و دخترا و نوه های دایی اونجا جمع بودن بعد از دیدار اونا عصر رفتیم خونه خاله فریبا مامانی ، خاله جان هم تدارک شام دیده بود دستشون درد نکنه.

روز دوم :رفتیم میدان امام چند تیکه ظرف قدیمی خریدم ، من و مامان جون ناهار بریان خوردیم و باباسعید چون دوست نداشت پیتزا میل کرد و بعد از اون رفتیم درشکه سوار شدیم  ما فکر میکردیم از اسب بترسی ولی زمانی که سوار شدی و یه دور دور میدون زد کلی ذوق کردی و به زور پیاده شدی از اونجا یاد گرفتی صدای اسب دربیاری  ...بعد از اونجا رفتیم نجف آباد زهرا خانم دختر دایی علی مامان شام بهشون زحمت دادیم پرهام پسر زهراخانم از ظهر منتظر شما نخوابید زمانی که رسیدیم شما خواب بودی و قتی که بیدار شدی ١٠دقیقه اول با هم خوب بودید بعد از ١٠دقیقه یکی شما می زدی یکی پرهام جان فیلمایی شما دوتا داشتید بعد از شام رفتیم خونه دایی علی مامان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز سوم :صبحانه مفصلی خونه دایی علی خوردیم و حرکت کردیم به سمت منارجنبان ،قسمت پشت بام منارجنبان عید نوروز بازدید داشت که متأسفانه نتونستیم ببینیم از اونجا رفتیم باغ پرندگان و کلی بهت خوش گذشت از بدو ورود به باغ یک طاووس ماده دنبالت کرد تا زمانی که میخواستیم از باغ بزنیم بیرون عکس از طاووس گرفتم بمونه یادگاری...ساعت ١٧ رفتیم چهارباغ ناهار مرغ بریان خوردیم خیلی خوشمزه بود بعد از اون چند قدمی پیاده روی کردیم و از پاساژ افتخار یک جفت کفش مامان جون برای گلم خرید یک جفت بوت مامان بابا برای گلم خریدن الهی فدات شم برای سایز پات کردم دیگه نزاشتی در بیارم از پات وبه هرکس میرسیدی پای نازنینتو می آوردی بالا  نشون می دادی و ذوق میکردی ... برگشتیم نجف آباد رفتیم ارگ خیلی بنای تاریخی جالبی بود آقاوحید بابای پرهام جان شام ما رو دعوت کرد بصرف کباب شترمرغ توی باغ  البته همراه با کرسی و یک شب پاییزی بسیار سرد ،شب فوق العاده خوبی بود 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز چهارم :  ساعت ٩ از نجف آباد به سمت اهواز حرکت کردیم طرفا بروجن مرغ و ترشی خریدیم و برای ناهار همونجایی که برای رفتن به اصفهان کباب کردیم برگشت از اصفهان هم همون جا کباب کردیم که عالی شود و حسابی بهمون خوش گذشت ....ساعت ٢٠ به لطف خدا رسیدیم اهواز البته بدلیل ٤بار توقفی که داشتیم دیر رسیدیم.

                   

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مریم(عروس خانم)
5 خرداد 92 16:02
عزیزم عکسات خیلی نازن


مسی علوس خانم دوست دالم(از طرف ستایش)بووووس
زهره
5 خرداد 92 16:04
سیتا خانم همیشه خوش باشی عزیزم


مسی زهره سیا بوووووووس
نیلوفر
5 خرداد 92 16:06
قربون عمه عزیزم برم ستایش گلی خیلی خوشکل شدی می بوسمت


خدا نکنه گل خوشبوی من ، بووووووووووس